تأثیر اجرای مکانیسم ماشه بر وجهه بینالمللی ایران؛ پیامدهای حقوقی و دیپلماتیک
کارشناس گروه افکارسنجی و ویژند ملی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در یادداشتی، تأثیر اجرای مکانیسم ماشه بر وجهه بینالمللی ایران را مورد بررسی قرار داده است.
به گزارش مرکز بررسی های راهبردی روابط فرهنگی، گروه افکارسنجی و ویژند ملی مرکز بررسیهای راهبردی روابط فرهنگی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، نخستین شماره ماهنامۀ تخصصی ـ تحلیلی «ویژند ملی» را در شهریورماه 1404 منتشر کرد.
در نخستین شماره از ویژند ملی، دکتر احسان کیانی، کارشناس گروه افکارسنجی و ویژند ملی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی یادداشتی با عنوان «تأثیر اجرای مکانیسم ماشه بر وجهه بینالمللی ایران؛ پیامدهای حقوقی و دیپلماتیک» به رشته تحریر درآورده است.
این یادداشت را از نظر می گذرانید.
خلاصه سیاستی
تصمیم سه کشور اروپایی عضو برجام (انگلستان، فرانسه و آلمان) برای فعالسازی مکانیسم ماشه و بازگشت قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران، میتواند پیامدهای دیپلماتیک و رسانهای نسبتاً مهمی دربارۀ ایران داشته باشد. تفاوت آشکار تحریمهای شورای امنیت با تحریمهای یک یا چندجانبۀ آمریکا و اروپا، در الزامآوری این قطعنامهها برای همۀ کشورهای عضو منشور ملل متحد است. مهمترین نکته در این خصوص، برچسب «تهدید امنیت جهانی» است که طبق بخشی از قطعنامههای 1803 و 1929 و مرتبط با بند 41 فصل 7 منشور ملل متحد به ایران الصاق میشود. این موضوع میتواند تأثیر منفی بر مراودات دیپلماتیک و تصویر رسانهای ایران در افکار عمومی جهانی بر جای بگذارد.
مقدمه و بیان مسئله
پیامد امنیتی بازگشت تحریمهای شورای امنیت برای تصویر ملی ایران، برچسب «تهدید امنیت جهانی» است که ذیل بند 41 از فصل ۷ منشور سازمان ملل است که متعاقب بازگشت قطعنامههای 1696، 1803 و 1929، رخ میدهد.
طبق این بند؛ «شورای امنیت میتواند تدابیر مقتضی و تصمیماتی غیرنظامی اتخاذ کند که باقی کشورها موظف به اجرای آن هستند. این اقدامات ممکن است شامل قطع کامل یا جزئی روابط اقتصادی و راهآهن، دریایی، هوایی، پستی، تلگرافی، رادیویی و سایر وسایل ارتباطی و قطع روابط دیپلماتیک باشد». در شرایطی که جنایات رژیم صهیونیستی در غزه از یکسو و تداوم اشغال کرانۀ باختری از سوی جناح راست بنیادگرای این رژیم از سوی دیگر، پوشش سکولار و دمکراتیک این رژیم را کنار زده و چهرۀ واقعی آن را نمایان ساخته و حملات رژیم به سوریه و قطر، بلوک اخوانی در منطقه را نیز از آمریکا دورتر ساخته، ایجاد تصویری از ایران بهمثابه «تهدید صلح و امنیت جهانی»، مجرای گریزی برای رژیم صهیونیستی و آمریکا فراهم میکند تا در کوتاهمدت، ایران را در صدر اخبار منفی جهان بنشانند.
پوسته این پروپاگاندا چنین است که برنامۀ هستهای ایران به جهت ماهیت تهدیدآمیزش، بار دیگر در شورای امنیت مطرح شده، در حالی که رژیم اشغالگر قدس با وجود جنایات غیرقابلانکارش، توانسته به پشتوانه وتوی آمریکا از گزند قطعنامههای این شورا مصون بماند. گفتنی است که بازگشت تحریمهای شورای امنیت، هم از منظر کاهش تجارت خارجی کشور تبعات اقتصادی خواهد داشت و هم از منظر کاهش مراودات و افزایش ریسک تعامل سیاسی و فرهنگی با ایران، پیامدهای دیپلماتیک دارد، اما مهمتر از آن، پیامدهای دیپلماتیک و حقوقی آن است؛ زیرا برای لغو آنها میبایست امتیازاتی به آمریکا داد که احتمالاً فراتر از برنامۀ هستهای خواهد بود و هم عمق راهبردی ایران در منطقه و هم برنامه موشکی را شامل خواهد شد.
بازگشت این قطعنامهها، امنیت هستیشناختی جمهوری اسلامی را نیز بیش از پیش، درگیر خواهد کرد؛ زیرا در صورت واگذاری امتیازاتی بیشتر از برجام، بهخصوص حق غنیسازی در خاک ایران در ازای لغو مکانیسم ماشه، هستۀ وفادار به نظام، دچار بحران هویتی میگردد و این تصور را میپذیرد که جمهوری اسلامی، تحت فشار، تن به تغییر رفتار خواهد داد؛ به همین جهت، پایبندیاش به مبانی نظام دچار خدشه خواهد شد. در سوی دیگر، نمیتوان از اثرات بازگشت تحریمها بر تورم و معیشت روزمره مردم نیز چشم پوشید. پیامدهایی که چندان ملموس و محسوس است که نمیتوان آن را برای بلندمدت، امری طبیعی جلوه داد و باید نسبت به نارضایتیها و ناآرامیهای اجتماعی متعاقب آن هشیار بود.
نتیجهگیری
عدم تصویب قطعنامۀ تمدید تعلیق تحریمهای ایران در شورای امنیت، بدان معناست که فرصتی برای جلوگیری از بروز اسنپبک باقی نمانده است. گرچه این رخداد در پایان ماه سپتامبر به وقوع میپیوندد، ولی بسیار بعید است که در این فرصت اندک، توافقی بین ایران و آمریکا شکل بگیرد که مانع از اسنپبک شود. اکنون بسیار نامحتمل است که ایران و غرب بتوانند با پویایی و انعطاف بیشتر به توافقی دست یابند که اجرای این قطعنامهها را بهطور کامل ملغی نماید.
این سناریو معطوف به پذیرش واگذاری غنیسازی از سوی ایران و حداقل پذیرش کنسرسیوم منطقهای غنیسازی اورانیوم، است . به نظر میرسد با وقوع اسنپبک در پایان سپتامبر، ایران برای لغو دائم قطعنامهها نیازمند توافق جدیدی خواهد بود و ایالات متحده در ازای الغای آنها، امتیازات غیرهستهای نیز طلب خواهد کرد. و یا حداقل باید گفت که به کمتر از لغو غنیسازی در خاک ایران و پذیرش کنسرسیوم غنیسازی در منطقه، رضایت نخواهد داد.
به همین دلیل حتی اگر تصمیم بر عدم مذاکره تا پایان بازۀ یکماهه مکانیسم ماشه باشد، باید به یک بسته پیشنهادی واقعبینانه و مقبول که بتواند به اجرای این قطعنامهها دربارۀ ایران پایان دهد، اندیشید. علاوه بر اینکه، اجرای قطعنامههایی که همچنان ایران را بهاصطلاح «تهدیدی برای امنیت جهانی» به تصویر میکشند، بر دیپلماسی ایران با کشورهای غیرغربی و آسیایی و حتی جهان عرب نیز تأثیر منفی خواهد داشت، هرچند ذیل بند 42 فصل هفتم منشور ملل متحد، نباشد.
در سوی دیگر، اگر به هر دلیلی، ملاحظات و محذورات ناظر به امنیت ملی، امکان مصالحه را تا اطلاع ثانوی منتفی ساخته باشد، ضرورت دارد که دستگاه دیپلماسی کشور ـچه از مجرای دیپلماسی رسمی و چه دیپلماسی عمومیـ، طرحها و برنامههای مدونی برای خنثیسازی تصویرسازی برآمده از قطعنامههای شورای امنیت، مدّ نظر داشته باشند. طرحهایی که بر بهانهجویی آمریکا و اروپا و ممانعت آنها از حلوفصل پروندۀ هستهای تأکید داشته باشد و توجهات رسانهها و افکار عمومی جهان را به تهدید اصلی صلح و ثبات در غرب آسیا؛ یعنی رژیم صهیونیستی معطوف سازد.
با تمام این احوال، مهمترین تهدید آتی در خصوص تصویر ایران، القای بروز شکاف دولتملت به بهانه نارضایتیهای معیشتی نشأتگرفته از فشارهای اقتصادی خواهد بود؛ زیرا دشمن مترصد سوءاستفاده از ناآرامیهای احتمالی برای فضاسازی پیرامون این تصویر است. بنابراین تلاش دستگاه سیاست خارجی در حوزۀ دیپلماسی عمومی، میبایست بر ترسیم تصویری منسجم و ملیگرایانه از جامعه ایران باشد که فارغ از اختلافات و معضلات داخلی، بر مخالفت با تحریم و تجاوز خارجی تأکید دارند و پشتیبان ساختار سیاسی کشور هستند. اولویت تصویر ملی در کوتاهمدت، ارسال پیامهایی مبتنی بر وحدت ملی و انسجام اجتماعی از جامعۀ ایران است.
